
حق با شماست من قبل از گام برداشتن و وارد شدن به این راه نیندیشیده بودم! مگر می شد با آن همه سودایی که در سر داشتم به چیزی دیگر بیاندیشم! می خواستم به هرقیمتی که شده کنارم باشید و کنارتان باشم٬ به چیز دیگری غیر از این فکر نمی کردم. تاوان این خواستن را هم به شیوه ی خودم پرداختم. هرگز تصور نمی کردم حجم بزرگ اندوهی را که در آینده گریبانگیرم خواهد شد٬ اندوه نبودن و ندیدنتان....برای من این اندوه کم نبود٬کوچک نبود و هنوز هم نیست! امیدوارم که درک کنید.
و نیز تکلیف آن نیمه از مهر ممنوع که در قلمرو من است را شاید این شعر بهتر از هر کلمه و جمله دیگری بیان کند
مهرت از سينه نخواهد رفتن!
و تو چون مرواريد،
در ميان صدف هستي من
جا داري!